تبليغاتX
هبوط - روح خدا


 

 زنده تر از تو کسی نیست، چرا گریه کنیم؟

مرگمان باد و مباد آنکه تو را گریه کنیم

هفت پشت عطش از نام زلالت لرزید

ما که باشیم که در سوگ شما گریه کنیم؟

رفتنت آیینه آمدنت بود ببخش

شب میلاد تو تلخ است که ما گریه کنیم

باغبانا ز تو و چشم تو آموخته ایم

که به جان تشنگی باغچه ها گریه کنیم .

امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم ،با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش.امام رفت تا بار تکلیف ما بر گرده عقل و اختیارمان بار شود و همان سان که سنت لایتغیر خلقت بوده است،چرخه بلیات ما رانیز به میدان کشد و آزموده شویم و این ایت ربانی درست در آید که (ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین ) و شما را می آزماییم تا مجاهدان و صابرانتان رامعلوم داریم. *  و بیست سال کافی بود تا مجاهدان و صابران شناخته شوند از قدرت طلبان. بیست سال کافی بود تا شناخته شوند کسانی که تشنه اندیشه ناب روح خدا بودند و هستند، از کسانی که تشنه تحریف همان اندیشه بودند. بیست سال کافی بود تا به خود آییم وبشناسیم خودی را از غیر خودی. بیست سال کافی بود تا پرده بیفتد از چهره برخی  و بیست سال کافی بود  تا بفهمیم  برای رسیدن به قدرت، حقیقت  را سر می بُرند ....

یا حق

*شهید آوینی 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

عجب رنج بزرگی‌ست "زنده بودن"، حتی "بودن"، خود، مصیبتی‌ست و ، "ماندن" که می‌کشد! درد بزرگ و بی‌درمان "گم کردن" است، "دورافتادن".

 

خانه
پست الکترونیک
آرشیو