هبوط

 

 

ساعت شروع ازمون را ۳۰/۱۴ اعلام کرده اند و وقتی از مسئول جلسه علت تاخیر را میپرسم با خونسردی هر چه تمام میگوید: ازمون ساعت سه شروع میشه!!

 لذت میبرم از اینکه زمان تا این اندازه برای ما مهم است!!!بماند...

نیم ساعتی نه موبایل دارم، نه اینترنت، نه کتاب، و نه دوستی کنارم هست و نه اشتیاقی به باز کردن سر صحبت با کسانی که کنارم نشسته اند.فرصت خوبیست برای غرق شدن در گذشته، مهم تر از همه اینا محل ازمون است که دانشگاهیست که ۴ سال از بهترین سالهای زندگیم را در ان سپری کردم و ۷ سال پیش از ان فارغ التحصیل شدم ، شاد و شنگول و پر از انرژی.

۷ سال گذشته،۷ سال پیر تر شدم و به اندازه ۷ سال تجربه کسب کرده ام و حالا که فکر میکنم میبینم  ۷ سال پیش شاید از تصور چنین تجربیاتی کمر خم میکردم، ولی امروز با واقعیتش روزگار را سپری میکنم !! هر چند که بارش شدید بر گرده ام سنگینی میکند! به اینجا که میرسم بلندگو اعلام میکند "متقاضیان عزیز لطفا دفترچه ازمون را بردارید"

نیم ساعت گذشت. دفترچه را برمیدارم  و فکر میکنم "عجب احمقیست کسی که برای تلف شدن نیم ساعت از وقتش بر سر جلسه ازمون به علت تاخیر غر میزند و حواسش نیست 30 سال عمرش تلف شده بی انکه دست اوردی داشته باشد!!!"

عمری گذشت و ساخته ام با نداشتن

ای دل! چه خوب بود، تو را هم نداشتم...

 

                         

افسوس كه اين غافله عمر عجب ميگذرد...

 

پی نوشت:

1. مطلب 28 بهمن نوشته شد و نمی دونم چرا امروز اپ شد!!

2. در حسرت یک نعره مستانه بماندم

   ویران شود این شهر که میخانه ندارد

3. مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

   هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

   صفای خلوت خاطر از ان شمع چگل جویم

   فروغ چشم و نور دل از ان ماه ختن دارم

   گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

   بحمد الله و المنه بتی لشکر شکن دارم

   خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه

   که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

 

التماس دعاي مستجاب

يا حق

 

????? ??? ?? یکشنبه 7 اسفند1390???? 8:20 بعد از ظهر ???? سمیه فیروزفر| |