تبليغاتX
هبوط


 

 

                   

 

چقدر سخت و باور نکردنیه و چقدر شوکه میشی وقتی میفهمی موسی، همون پسری که دکترای فیزیک داشت،همون که قرار بود تا چند ماه دیگه فوق دکترا شو از هلند بگیره و برگرده، همون که همه آشناهاش رو ایمان واخلاقش قسم میخوردن، همون که از بچگی بی پدر بزرگ شد و مادرش با همه نداری و بدبختی تونست نه یک فوق دکترای فیزیک که یک فوق دکترای اخلاق تحویل اجتماع بده همون که با اینهمه سال زندگی اون ور آب تو اوج جوونی هنوز حتی  فرامش نکرده بود روز جشنهای شیعیان تو دانشگاه شیرینی پخش کنه، همون که خیلی وقت بود داشتن به خاطر تبلیغ اسلام تهدیدش میکردن، همون که خیلی وقت بود براش خط و نشون میکشیدن....اره، خیلی طاقت فرسات که یک هو بشنوی "شهید شد! شهید راه اسلام، به همین راحتی.

 سید عزیز روزی گفت: "راه جهاد اصغر بسته شد، راه جهاد اکبر که بسته نیست ..."

و اونوقت درست اون زمانی که تو داری تو کتابها دنبال معنی جهاد اکبر و جهاد اصغر میگردی و هزار جور تفسیر و توضیح بالاش میاری و فلسفه بافی میکنی و تو حضیض افکار روشنفکر مابانه ات غلط میزنی، موسی راه جهاد اکبر و اصغر رو همزمان باز میکنه. این بار موسی ست که میمونه و باز من و تو با زمان پیش میریم، زمانی که هر روز داره ما رو به انتهای خودمون نزدیک میکنه و غافلیم ...

رفیق عزیزی گفت: چرا نباید این شهادت رسانه ای بشه؟ و من با خودم گفتم: رسانه ها پر شده از اقا سلطان ها، دیگه جایی برای موسی باقی نمونده. خواستم بگم:جای موسی تا ابد در دلهای ماست دیدم که این دلهای سیاه و پر از کینه و نفاق و... مامن خوبی حتی برای یاد او هم نیست ...

باز صدای سید مرتضی عزیز تمام وجودم رو مرتعش میکنه" و تو ، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اكنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی، كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی..."

 

پی نوشت:

1.دیشب به دوست بزرگواری که خیلی حق به گردنم داره،

گفتم:یک نقطه بیش فرق میان رحیم و رجیم نیست

        از نقطه ای بترس که شیطانیت کند

گفت: متحول شدم.

گفتم: مسخره نکن.

گفت: نه جدی میگم، یک ترس شیرینی ریخت تو وجودم.

یک هو یک ترس تلخی ریخت تو وجودم، یا رب ارحم...

2. پروردگارا اگر من شایسته رحمت و مهر تو نیستم، تو شایسته ای بر اینکه جود کنی بر من به فضل وسیعت،خداوندا جود تو امید مرا توسعه میدهد و عفو تو بهتر است از کردار من، خرسندم نما به لقاء امر خودت، روزی که حکم کنی در آن، میان بندگانت.(مناجات شعبانیه)

3. شعبان هم تمام شد. به تعبیری از دست رفت، پروردگارا توفیقم ده تا رمضان را انگونه که باید دریابم...

اللهم صَلِ عَلی محمدٍ وآل محمدٍ وعجِل فرجهُم (برای شادی شهید اوینی و شهید موسی)

التماس دعا

یا حق

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

 

                

 

کندلوس...

           "....."  ...

                      "رویا و حقیقت"

                                   و چه تلخ است با آن رویای شیرین چشم بستن

                                                                      و بر این حقیقت تلخ چشم گشودن....

 

 

پی نوشت: دل نوشته است و قبل تر ها گفته بودم که دل نوشته هیچ نمیخواهد، نه پیش نوشت و نه پی نوشت.

یا حق

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

 

                                  

مهدیا

به عشقت تمامی شاخه گلهای خشکیده ام را دور خواهم ریخت و با تک شاخهء نرگسی به انتظار غریو انا المهدیت خواهم ماند.

بیا که دلبرم تنهاست...        

                               بیا که

بی تو چندی ست که در کار زمین حیرانم

مانده ام، بی تو چرا باغچه مان گل دارد؟

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده، زمین شوق تکامل دارد

جمکران نقطه امید جهان شد که در آن

هر چه دل، سمت خدا دست توسل دارد 

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها

تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد...

                                                                   حمید رضا برقعی

 

پی نوشت:

میلاد  یگانه صاحب دل عشاق حضرتش بر تمامی منتظران وصالش مبارک

التماس دعا در این ایام

یا حق

 

+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

 

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی....

 

 

               

 

 

پی نوشت:

زبونی آن است که بدانی و اشتباه کنی و جبونی آن است که بترسی از آنچه برگرده توست. چه تلخ است افزودن جبونی بر زبونیِ اشتباه...

یا هادی من استهداه  اهدنا الصراط المستقیم بحق هذا الیوم و بحق محمد و اله الطاهرین

اعیاد هم گوارای وجود.

یا حق

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

عجب رنج بزرگی‌ست "زنده بودن"، حتی "بودن"، خود، مصیبتی‌ست و ، "ماندن" که می‌کشد! درد بزرگ و بی‌درمان "گم کردن" است، "دورافتادن".

 

خانه
پست الکترونیک
آرشیو