تبليغاتX
هبوط


 

                           

" چنین پیش بینی میکنم و از هم اکنون آثار آن پدیدار شده که ایمان محمد مورد قبول اروپای فردا خواهد بود و به عقیده من اگر مردی چون او صاحب اختیار دنیای جدید شود طوری در حل مسائل و مشکلات دنیا توفیق خواهد یافت که صلح و سعادت ارزوی بشر تامین خواهد شد "  

برنارد شاو    

با سلام به ساحت مقدس پیام آور نور و رحمت، این مرد بزرگ تاریخ که بشر را از ظلمت جهل و شرک رهایی داد و درس محبت و انسانیت و آگاهی و آزادی آموخت. و با تبریک روز میلاد اسلام، این دین آزادی و آزادگی به تمامی آزادگان جهان. 

بعد از بحثهایی که این روزها با دوست بسیار عزیزی داشتم در مورد برگزیدن راه زندگی و نحوه تبلیغ اسلام و اندیشه های اسلامی. بر آن شدم تا به مناسبت روز مبعث مطلبی را در همین راستا با استفاده از اندیشه های ناب استاد بزرگ علم و اخلاق و معرفت و جهاد ، شهید مطهری بیان کنم.

آموختن سیره پیامبر در همه ابعاد زندگی وظیفه ای شرعی، دینی و انسانی برای هر مسلمانی است . یکی از مسائلی که از سیره رسوال الله باید آموخت نحوه برگزیدن هدف و وسیله های رسیدن به آن میباشد انسان مسلمان ابتدا باید در هدفها مسلمان باشد یعنی هدفش مقدس و عالی و الهی باشد و تمام هدفهایش در یک کلمه خلاصه شود و آن خداست و رضای خدا .

درمرحله بعد انسان برای هدفهای پاک و مقدس خود ناچار به استفاده از وسایلی است.واین سوال مطرح میشود که آیا اگر هدف الهی بود میتوان از هر وسیله ای برای رسیدن به آن هدف استفاده کرد؟ و بهتر بگویم ایا هدف وسیله را مباح میکند؟ مثلا برخی در شب مبعت پیامبر به دنبال عیش و نوش و فسق فجورند و میگویند شب سرور است !!

بهترین روش برای رساندن پیام حق آموختن سیره پیامبر در این زمینه است.تمامی مکتبها برای حرکت دادن بشر آمده اند اما حرکت بسوی کجا؟ به سوی منافع اورندگان مکتب، یا حتی مقدس تر که بگویم میشود بسوی حقوق خود مردم. که ای محروم برو و حق خودت را استیفا کن . اما حرکت بزرگ انبیا حرکتی است که انسان را از منزل نفس بسوی حق سوق میدهد. یعنی بشر را از خود رهاندن و به حق رساندن. یعنی تنها شمای مظلوم را علیه من ظالم بر نمی انگیزد بلکه من ظالم را نیز علیه خودم بر می انگیزد که نامش میشود توبه.

توجه به این نکته ضروری است که تبلیغ اسلام کار آسانی نیست زیرا که یک جریان یک بعدی نیست و چند بعد دارد ۱. ابلاغ به حس،که همان ابلاغی است که به روئیت یا سمع برسد ۲. ابلاغ به عقل و فکر بدین صورت که اسلام بر خلاف مسیحیت که میگوید: ایمان با عقل ارتباط ندارد، کاملا یک دین عقلی است. چنانچه خداوند در  قرآن میفرماید: "انا اَرسلناکَ شاهِداً و مُبشراً و نَذیراً و داعیاً اِلی اللهِ بِاِذنِه" * پیامبر را داعی الی الله میخواند که دعوت به بزرگترین حقایق عالم را دارد. دعوت به چیزی که عقلهای بشر را میشود به آن سو هدایت کرد چیزی که با دلیل و برهان و حکمت و منطق قابل قبول است ۳. ابلاغ به دل چرا که دین مثل یک مسئله ریاضی نیست که وقتی با برهان و دلیل ریاضی وارد عقل کسی شد تمام شود. پیام الهی باید گذشته از اینکه در عقلها نفوذ کند در دلها نفوذ یابد و تمام وجودش را در اختیار بگیرد و اینجاست که ابلاغ مبین پیامبر رخ مینماید .

پروردگارامارا قدردان اسلام و قرآن قرار بده و توفیق عمل و خلوص نیت به همه ما کرامت فرما و نور محبت و معرفت پیغمبر و آل پیغمبرت را در دلهای ما بتابان.

یا حق

 

پی نوشت:

۱. از اقای مجد  بسیار ممنونم به خاطر دعوتشان از من برای نوشتن در هیئت وبلاگی و شرمنده ام که نوشتارم در حد استطاعتم شد و قلم حقیر عاجز از اجابت مناسب و در خور این حرکت بود .

۲. همیشه خواندن و شنیدن مطالب استاد شهید مطهری روشنگر ذهن تاریکم بوده و هست. دوستانی رو که هنوز چنگی به این اثار ارزشمند نزدند دعوت میکنم به خواندن و بقیه دوستان رو به بازخوانی این اثار که در هربار مطالعه  نقاط جدیدی روشن میشود.

*سوره احزاب آیه ۴۵

 

+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

جناب اقای درخشنده  قبلتر ها زیاد برای شما نوشته ام . درد دل کردم ، عرض ارادت و احترام کردم، گلایه کردم و تمام اینها با نهایت حرمتی بود که برای شما و همرزمانتان قائل بودم . ولی اینک فقط سوال میکنم .

۱) من نسل سومی ام! ادب را از شما یاد بگیرم که به عنوان یک نویسنده دفاع مقدس برای رفیق دوران جبهه تان مینویسید جواب ابلهان خاموشی است ؟ یا از اقای داوود ابادی یاد بگیرم با ان ادبیاتش در کامنتها برای  کاکایی (اخر من ِ نسل سومی یاد گرفته ام وقتی جواب کسی خاموشی است فقط خاموش باشم نه که او را احمق قلمداد کنم و استوارم بر این روش )

2) من نسل سومی ام!  ولایت پذیری را از شما بیاموزم یا از اقای کاکایی؟

3) من نسل سومی ام!  به حرفهای شما و اقای کاکایی اعتماد کنم  یا دیدگان خودم ؟

۴) من نسل سومی ام!  همسویی حرفهای شما و اقای کاکایی را با عده ای معلوم الحال،  ببینم ،یا نادیده انگارم؟

۵)من نسل سومی ام!  حرفهای واضح رهبرم  را که به گوش جان شنیدم  نصب العین کنم، یا مبهم بی انگارمش و دنبال تفسیرهای به رای شما باشم ؟

۶)من نسل سومی ام ! رحم کنید، بس نیست این بازی کودکانه تان با همرزمان ؟

وقتی کامنتتان را در وبلاگ اقای کاکایی خواندم مغزم داغ شد . باورم نمیشد این کامنت از ان شماست اگر این مطلب  را در وبلاگ خودتان نمیخواندم  حتما میگفتم اقای درخشنده کجایید که  یک انسان مغرض به نام شما در وبلاگ اقای کاکایی کامنت گذاشته  افسوس که با باز شدن وبلاگتان دیوار  تناقضات بر سرم خراب شد .
متاسفم. برای شمایی که دوستتان داشتم و دارم و همچنان با عقده های اخراجی ها سر میکنید، برای اقای داوود ابادی که همچنان به بازی کودکانه اخراجی ها ادامه میدهد،  برای اقای کاکایی که میداند دنباله رو چه کسانی شده و دانسته   این راه را می پیماید. برای خودم، بر ای هم نسل هایم ، برای خودمان که جنگ را ندیدیم و مجبوریم مدام شاهد شنیدن دعوای میراث جنگ باشیم ، که من بیشتر در جبهه بودم و تو کمتر. که من جلوتر بودم و تو عقب تر . امروز  به جای همه شما خجالت میکشم و امروز به جای همه شما شرمسارم در برابر رهبر و مقتدایم وقتی شعار ما اهل کوفه نیستیم سر میدهم، چرا که خط تمام نامه هامان را کوفی میبینم . کنار بکشید اقایان. دفاع مقدس ما، امروز نه افتخارش به نوشته های شماست، نه به فیلمهای داوود ابادی و ده نمکی و نه به شعر های کاکایی . دفاع مقدس ما حتی افتخارش به جانباز 10 ، 15 درصدی هم  نیست که مدام در پی گرفتن بورس تحصیل برای فرزندانش است  و گرفتن کارت تردد و ویلای شمال. دفاع مقدس ما افتخارش به رزمندگانی نیست که امروز تنها چیزی که از حضور در جبهه با خود به ارمغان اورده اند کارت معافیت فرزندانشان از سربازی است. دفاع مقدس ما افتخارش به خس خس سینه جانبازی است که هنوز کارت جانبازی ندارد.دفاع مقدس ما افتخارش به همت ها و باکری هاست، به چمران ها و اوینی ها و به مادری که  تمام اخر هفته را به عشق استشمام بوی فرزندش در کنار سنگ قبری به سر میبرد و به مادری که حتی همان سنگ قبر را نیز به نشان از فرزندش ندارد و ماءمن  دل غمگینش خیره ماندن به آسمانی است که فرزندش روزی بر همان اسمان خیره بود.

 

غلام همت انم که زیر  چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد ازاد است .

و من الله توفیق

 

پی نوشت:

*اول میخواستم نامه رو سر بسته و خصوصی بدم خدمت جناب اقای درخشنده ولی بعد با خودم فکر کردم مگه اقایون دعواهاشون رو تو خفا میکنن که من نامه ام رو تو خفا بدم؟


 

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

از آنچه با عظمت است٬

یا باید هیچ نگفت٬ یا باید با عظمت سخن گفت

علی با عظمت نیست!

علی معنی عظمت نیست!

عظمت خود علی است

وسخن گفتن از علی کار هر خسی نیست.

 

پی نوشت :

این مطلب رو سال ۸۶ همچین روزی نوشتم

یا علی مدد

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

عجب رنج بزرگی‌ست "زنده بودن"، حتی "بودن"، خود، مصیبتی‌ست و ، "ماندن" که می‌کشد! درد بزرگ و بی‌درمان "گم کردن" است، "دورافتادن".

 

خانه
پست الکترونیک
آرشیو