تبليغاتX
هبوط


 

عزیز بودی و تمام حرفهایت عزیز. همان‌طور که از دل برمی آمد بردل می‌نشست. باز نشسته بودی به صحبت و من تمام وجودم را چشم کرده بودم و آن‌هم دوخته شده بود بر لبانت تا تو بگویی و من تمامی‌اش را ببلعم. افسوس که همیشه حرفهایت را نیمی می زدی و نیمی را چون نامه‌ای نانوشته بر صفحه‌ای سفید در مقابلم می گذاشتی تا من بدون خواندن بفهممش و دریغا  که من همیشه نیمه اول را که گفتی فهمیدم و نیمه دوم را که سخت‌تر می‌نمود  سفید گذاشتم. مثل همان روز که صحبت از ماه کردی و کویر، صحبت از انتظار کردی و صبر. گفتی چه خوش است نمازی که والعصر داشته باشد که آخرش ختم به صبر است و چه استقامتی می‌بخشد به آدمی.و من از آن روز همان‌گونه که تو گفتی مشق صبر کردم تا امشب اما سفیدی نامه‌ات را که باید با نیّتی بر صبرم پر میشد خالی گذاشتم و خدا که مشق صبر بی نیّتم را شنید خود نیّتی بر آن نوشت تا با تقدیر خود، این‌همه سال مشق صبرم را بیازماید، و من همچنان بر همان مشقم و  این‌بار با نیَت قربش .....

 

پی نوشت:

 دل نوشته بود و قبل‌تر ها گفته بودم دل نوشته نه پیش‌نوشت می‌خواهد نه پی‌نوشت ولی چه کنیم که این روزها هر نوشته و نا‌نوشته‌ای ختم می‌شود به ماجرای تلخ غزه، و این ضمیر نا آرام و فکر سرگردانمان که چه باید کرد و چه نباید. بزرگواری اخبار و مطالب مربوط به غزه را مرتبا به روز می‌کنند دیدن وبلاگشان  را به همه دوستان توصیه میکنم .

متن پیام رهبر معظم انقلاب به رهبر غیور حماس

حق مدد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

خون حسین و اصحابش کهکشانی است که آسمان قبله را می نمایاند بگذار اصحاب دنیا ندانند. کرم لجنزار چگونه بداند که بیرون از دنیایی که اون تن می پرورد چیست؟ آسمان او همان است و اگر او را از لجنزار بیرون کشند می میرد.              

 

                                                                   شهید آوینی

 

قصد داشتم این پست رو قبل از روز عاشورا بنویسم ولی یک بیماری نوشتن اون رو اجبارا به امروز موکول کرد. هر چند الان احساس میکنم بهتر بود این مطالب بعد از خوابیدن شور عزاداریها نوشته بشه. شاید با تعمق بیشتری خونده بشن. مطالب برداشتی است از کتاب امانتداران عاشورا در بیانات مقام معظم رهبری.

 

یک چیز در این کتاب فکرم رو بیشتر به خودش معطوف کرد و آنهم توجه خاص مقام معظم رهبری به خواص و وظایف ایشان در زمانهای خاص بود که سعی میکنم تیتر وار و مختصر عرض کنم:

۱. برجستگان و تشخیص وظیفه اصلی: یکی از درسهای عاشورا این نکته مهم است که حسین بن علی(ع) در یک فصل بسیار حساس تاریخ اسلام وظیفه اصلی را از وظایف گوناگون و دارای مراتب مختلف اهمیت تشخیص داد ند و این یکی از آن نقاط آسیب پذیر در زندگی مسلمین در دورانهای مختلف است یعنی اینکه آحاد ملت و راهنمایان آنها و برجستگان دنیای اسلام در یک برهه از زمان وظیفه اصلی را اشتباه کنند و ندانند که چه چیزی لازم است و باید به آن پرداخت و کارهای دیگر را اگر لازم شد فدای ان کرد.

 

۲. کسانی که سراغ تکالیف اصلی نمی روند: در همان زمان حرکت ابا عبد الله (ع) کسانی بودند که اگر در باب این قضیه با آنها صحبت میشد ـ که باید قیام کنند ـ و می فهمیدند که این کار به دنبال خود مشکلات و درد سرهایی دارد به تکالیف درجه دو می چسبیدند، کما اینکه دیدیم عده ای همین کار را کردند. در میان آن کسانی که با امام حسین نیامدند آدمهای مومن و متعهد وجود داشت این جور نبود که همه اهل دنیا باشند. آن روز در بین سران دنیای اسلام آدمهای مومن بودند که تکلیف را نمی فهمیدند و وظعیت زمان را تشخیص نمی دادند و دشمن اصلی را نمی شناختند. کار اصلی را با کارهای درجه 2 و 3 اشتباه میکردند! و این یکی از ابتلائات بزرگ دنیای اسلام است.

 

۳. واجب ترین کار برای دنیای اسلام مبارزه با قدرت طاغوتی و استعماری است : تعطیل حج بیت ا... در اوان خود و در هنگامی که مردم برای حج می آیند فدای ان تکلیف بالاتر و آن تکلیف بالاتر چیست؟...

 

۴. امروز ما حق نداریم در شناخت دشمن و حرکت لازم اشتباه کنیم: هر زمان یک حرکت برای جامعه اسلامی متعین است، یک دشمن و یک جبهه خصم جهان اسلام  و مسلمین را تهدید میکند که باید آن را شناخت . اگر در شناخت  دشمن و راه مقابله با ان اشتباه کنیم خساراتی پیدا خواهد شد که جبران ناپذیر است. امرزو ما در دنیای اسلام مکلفیم به هوشیاری و توجه و دشمن شناسی و تکلیف شناسی.

امرزو جهت حرکت جامعه اسلامی باید همان جهت ضد استکباری و ضد سلطه جهانی  ـ که متاسفانه پنجه بر همه دنیای اسلام افکنده است – باشد.

 

پی نوشت:

۱) رزوهای متمادی از  کشتار فجیع و جگر خراش در غزه میگذرد اخوان حزب ا... چه کردید؟؟!!

۲) از تنها تریبونم استفاده میکنم و از جوانان غیور و حزب اللهی و بسیجی و دانشجویان و طلاب عدالت طلب که پا به پای یهودیان و مسیحیان و مسلمانان برلین و روم و نیویورک و ... به تظاهرات و تحصن پرداختند تشکر میکنم !!!

۳) یاد مردی افتادم از فرزندان خمینی بزرگ که وقتی حکم امامش رو در مورد سلمان رشدی ملعون شنید سریع ساکش رو بست.......

۴) سر آنکه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز میشود در کجاست؟ ....

5) عمیقا شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند؟ کجایید متوسلیان، همت ، باکری،‌چمران، آوینی و .....

 ۶) در باب مطالب بالا دیدن این وبلاگ خالی از لطف نیست.

۷)وبلاگ پلخمون هم مطلب و لینکهایی داره که خوندشون رو توصیه میکنم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

این پایین دیگر پی نوشت نیست زیرا که پی نوشت در توضیح مطلب اصلی  است و  اینها فقط درد دلی است با محرمان  و در کل حدیث نفسی است و داغ گله ای بر دل که ثبت شد و تا ابد خواهد ماند...

 عجب مردهای مردی پیدا میشدن قدیم و عجب حرفهای مردونه ای زدند که:

                    همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش

                    چیزی رو بنویس که بتونی پاشو امضا کنی

                     چیزی رو امضا کن که بتونی پاش وایسی.

 

وعجب گفته مولانا که:

                   کوزه بودش آب می نامد بدست

                   آب را چون یافت خود کوزه شکست.

 

حق مدد.

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

عجب رنج بزرگی‌ست "زنده بودن"، حتی "بودن"، خود، مصیبتی‌ست و ، "ماندن" که می‌کشد! درد بزرگ و بی‌درمان "گم کردن" است، "دورافتادن".

 

خانه
پست الکترونیک
آرشیو