تبليغاتX
هبوط


 

گریه بر فرق شکافته علی نیست، گریه بر تنهایی علی است که علی درد شمشیر را حس نمیکند و ما درد علی را.

                                                                                 دکتر شریعتی

 

مباد سفره رنگینتان کپک بزند

خلاف میل شما چرخکی فلک بزند

به پاسبان محل بسپرید نگذارد

گرسنه ای سر کوچه نی لبک بزند

شما به پاکی ایمان خویش شک نکنید

درخت دین این جماعت اگر شتک بزند

شما به پاکی باغات خویش شک نکنید

اگر هنوز گلویی دم از فدک بزند

رها کنید علی را که مثل هر شب خویش

به زخم کهنه و نان جوش نمک بزند

امیر غافله گیرم که عزم جنگ کند

نشسته این سواران، که را محک بزند

                                                                                  محمد مهدی سیار

 

پی نوشت:

اسم خدا را بردن ذکر نیست، ذکر مال قلب است و اسم مربوط به لب. در این شبها دلتان پر ذکر.

التماس دعا.

+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 با توجه به روایتی از پیامبر اعظم که میفرماید:« شیاطین در این ماه در زنجیرند» دعاهای این ماه نیز در همین جهت اند. دعاهایی که از طریق پیشوایان دین رسیده است، هم دعا و هم تعلیم است. در ظل این دعاها انسان در درجه اول خود را بنده قاصر و گناهکاری میبیند که باید در خلوت خود انچه را از خود میداند، صمیمانه و بی پرده با خداوند در میان گذارد. هر چند در برابر خداوند پرده ای وجود ندارد ولی از انجا که ادمی با خود نیز تزویر میکند باید در خلوتخانه خویش، نه تنها به دل که به زبان همه نهانی ها را آشکار کندو در پی اصلاح خود باشد . این کاری است که دعاها با ادمی میکنند. از همه بالاتر دعاکردن وجود و شخصیت تازه ای به ادمی میبخشد و روح پالایش شده ای دراختیار او میگذارد . و از مهمترین خواص دعاها این است که در همه این موارد طعم مغفرت را به ادمی میچشاند . نکته دیگری که از این دعاها می اموزیم خداشناسی است. ابتدای عموم دعاها با تسبیح و حمد باری تعالی و ذکر اوصافش اغاز میگردد.

 دعای ابو حمزه ثمالی از دعاهای بسیار پر مغز است که متضمن تضرع به درگاه باری و القا کننده اندیشه بندگی و یاد اورنده مرگ و عوالم بعد از ان است و نکته های ناب و لطیف عرفانی و خداشناسی و گاه اجتماعی را در بردارد .

دعا چنین اغاز میشود:

«الهی لا تُوَدبّنی بِعقوبَتِکَ وَ لا تّمکرْبی فی حیلَتِک مِن اَینَ لیَ الخَیرُ یا ربِّ و لا یُوجَدُ الّا مِن عِنْدِک و مِنْ اَیْنَ لی النَّجاةُ و لا تُسْتَطاعُ الّا بُِک لاالَّذی احْسَنَ اَسْتَغْنی عَنْ عَونِکَ و رَحْمَتُکَ و لا الَّذی اَساءَ واجّتَرَءَ عَلَیکَ وَ لَمْ یُرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِکَ.»

 

خداوندا مرا با عقوبت خود تادیب نکن و با حیله خود با من مکر مکن جز از ناحیه تو و از پیش تو امید یافتن نیکی نمیتوان داشت و جز به دست تو نجات میسر نیست ، نه ان کسی که نیکی میکند مستغنی از احسان توست و نه آن کسی که گناه میورزد ، از قدرت تو بیرون میرود .

 

این اولین اعتراف به درگاه خداوند و اولین هشدار به اشخاص نیکوکار و یا تبهکار است تا نسبت خود را با خدا بدانند و مغرور و بی ادب و طلب کار نباشند. در این که ما به دلیل اعمالی که انجام میدهیم مستحق پاداش نیستیم شکی نست زیرا استحقاق و توفیق را نیز او بخشیده پس همه توفیقات و نعمتهایی که داریم عطایای خداوند به ماست که بی اسحقاق به ما داده است زیرا ما اصلا نبودیم و قبلا کاری نکرده بودیم تا مستحق این نعمتها باشیم . از او طلبکار نبودیم و با کارهایی که میکنم طلبکار نیز نخواهیم بود زیرا او خود سرمایه و سود را در اختیار ما قرار داده است و همین معنای کرم باری تعالی است و اصولا بهترین تفسیری که از این عالم میتوان کرد ، تفسیر کریمانه است نه عادلانه؛ یعنی جهان گرچه بر وفق عدل میگردد اما بالاتر از ان مطابق کرم باری تعالی است . و یکی از بارزترین نمونه های کرم باری در مغفرت او تجلی می یابد. 

در چند جا این تعبیر امده است که اعمال ما در مقابل کرم تو قدر و وزنی ندارد و اینکه کدام گناه میتواند بزگتر از کرم تو باشد .

خارج شدن ار قدرت خداوند به دو معناست: یکی اینکه قدرت فرد برای کار ناصواب همان قدرتی است که خدا به او داده است و دیگر اینکه کسی نمیتواند از مجازات الهی بگریزد و به جایی برود که خداوند به او دسترسی نداشته باشد.

+ نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

دعا و نیایش قبل از آن که ابزار زندگی باشند، ابراز بندگی‌اند و بیش از آن‌که خواهش تن را ادا کند، حاجت دل را روا می کنند. و برتر از آن که سفره نان را فراخی بخشند، گوهر جان فربهی می‌دهند.

دعا فقط صحنه خواندن خدا نیست که عرصه شناختن او هم هست؛ مونولوگ نیست، دیالوگ هم هست؛ سخن گفتنی دو سویه است و در این مخاطبه است که هم انس حاصل شود هم شناخت؛ هم پالابش می‌شود، هم تقویت ایمان؛ هم دل خرسند می‌گردد، هم خرد.

در دعا هم نیاز عاشق سخن می‌رود هم از ناز معشوق. هم از احتیاج این و هم از اشتیاق او. هم انس و هم از خوف. هم از محبت هم از معرفت. هم توبه و انابت هم کرم و اجابت. هم حاجات معیشتی و زمینی هم از مطلوبات آرمانی و آسمانی. هم از تسلیم هم از تعلیم. و جز دعا  که این همه برکات از دامان و آستین آن سخاوتمندانه فروریزد و  آن همه خدمات و حسنات که کریمانه از دست او برخیزد؟

 «عبدالکریم سروش، حدیث بندگی و دلبردگی»

 پی‌نوشت:

- يا رفيق من لا رفيق له...!

- کسی می‌گفت برای آرامش دلت ابوحمزه بخوان! دیدم رمضان نزدیک است و فرصت خوبی است. اگر توفیقش را داشته باشم می‌خواهم فرازهایی از دعا را اینجا روایت کنم... حدیث بندگی و دلبردگی است...

- مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم... آه اگر ...!

- دعایم کنید!

+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

عجب رنج بزرگی‌ست "زنده بودن"، حتی "بودن"، خود، مصیبتی‌ست و ، "ماندن" که می‌کشد! درد بزرگ و بی‌درمان "گم کردن" است، "دورافتادن".

 

خانه
پست الکترونیک
آرشیو