هبوط
حرفهایی هست برای نگفتن ، حرفهایی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آرند. (دكتر شريعتي) پي نوشت: ۱. ميترسم اخرش بميرم ورثه سر اين سرمايه هنگفت من با هم به مشكل بخورن!! حالا فكرشو بكنيد بخوام وصيت كنم سرمايه ام صرف امور خيريه بشه!!! چه شود ؟!!!... مستحق و نيازمنده كه ميبيني داره از در موسسه خيريه مياد بيرون و د فرااااار ... ۲. كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد جام مي و خون دل هر يك به كسي دادند در دايره قسمت اوضاع چنين باشد در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود كاين شاهد بازاري وين پرده نشين باشد ان نيست كه حافظ را رندي بشد از خاطر كاين سابقه پيشين تا روز پسين باشد التماس دعاي مستجاب يا حق دوباره دلم خواسته برم" جان شيفته" رو بخونم. رومن رولان قيامتي بپا كرده تو اين كتاب از تاريخ و فلسفه و سياست گرفته تا اوج اوج عشق حيف نيست ادم كتابي رو كه چنين جملاتي توش اومده رو نخونه؟!! "او يكدم نفهميد، پس از ان بيش از ان فهميد كه ميبايست و گويي از پا در امد..." "بدا بحال دلهايي كه بيش از اندازه محفوظ بوده اند، هنگامي كه سودا راه به دل باز ميكند، انكه عفیف تر است، بي دفاع تر است..." " او شوم ترين جنگ ها را شناخت ، جنگ كارگران را، نه بر ضد طبيعت يا بر ضد اوضاع، و نه برضد توانگران، تا نان خود را از چنگشان در اورند، بلكه جنگ كارگران بر ضد كارگران، تا نان و خرده ريزهايي را كه از ميز توانگران يا دولت به زير ريخته ميشود از يكديگر بربايند..." " براي من ارزوهاي ديگري داشت، ولي من چه نيازي به تصورات ديگران در خصوص ارزوهايم دارم؟! شيوه خوشبخت بودن من از ان خودم است، نه از انِ او ،و حق با من است..." " هر چه گوسفندان به شماره بيشتر باشند فرمانبردار ترند، و راه بردنشان اسان تر..." " حق با كسيست كه نيرومند تر است!!!...." " عقايد روزنامه بارها عوض شده، ولي او تغييري نكرده است، همچنان بر همان عقيده روزنامه خويش است!!.." " همه تلاش هاي شما يك ذره غبار را روي سنگ سخت سرنوشت جابجا نخواهد كرد..." بماند كه حضرت اقا هم سفارش كردند جوانها رو نسبت به خوندن اين كتاب پي نوشت: سر ارادت ما و استان حضرت دوست كه هر چه بر سر ما ميرود ارادت اوست نظير دوست نديدم اگر چه از مه و مهر نهادم ايينه ها در مقابل رخ دوست التماس دعاي مستجاب يا حق محمود گلاب دره اي كتابي دارد بنام " لحظه هاي انقلاب" كه به پندار من ملموس ترين و شيرين ترين و نابترين صحنه هاي بهمن 57 را در ان به تصوير كشيده است.در مجوعه كتبي كه در خصوص انقلاب نوشته شده و از دريچه هاي مختلف و ديدگاههاي مختلف به اين مقوله عظيم تاريخي- سياسي- اعتقادي- فلسفي و ...پرداخته شده به زعم من هيچ كدام نتوانسته تا اين اندازه به ديده نشدني ترين زواياي انقلاب بپردازد، كتاب گلاب دره اي از ان رو دل را با خود همراه ميكند كه دقيقا لابلاي مردم راه رفته گلهاي مسير استقبال را به دقت پشت سر هم چيده حتي استرس قطع شدن سيم بلندگو را به مخاطب القا ميكند، همه اينا را گفتم كه بگويم گاهي ناب ترين لحظه ها را بايد در دل ملت جست نه در قاب دوربين خبرنگاران وابسته به چپ و راست و ملي مذهبي و جامع روحانيت و كارگزاران و موتلفه و ... كه تنها و تنها صحنه هايي را ضبط ميكنند كه به نفع گروه خاصي ست، و نه حتي در تصاوير صدا و سيما كه اغلب سوژه هاي بكر را زير پاگذشته و از چنين روزها و لحظاتي، تصويري كليشه اي به خورد مخاطب ميدهد. 9 دي طلوعي دوباره در اسمان روشن انقلاب رقم زد و از نگاه من زيباييهاي اين طلوع را بايد از خاطرات ريز و درشت مردمي بيرون كشيد كه بي انكه اجباري باشد تعهد به ارمانهاي اسلام و انقلاب را به رخ جهانيان كشيدند. هنوز شيريني شعار دادن بر عليه سران فتنه در كنار رفيقي كه روزي بر سر راي دادن به يكي از همين سران در انتخابات بحثي پرتنش را با وي گذرانده بودم از خاطرم نرفته است هنوز لبخند شيرين مادري كه فرزند كوچكش را به بغل گرفته بود و كوبنده شعار ميداد را به خاطر دارم .تصوير دستان بهم گره خورده افراد با افكار گوناگون سياسي و فرياد يكصداي "ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند" انها در نهم ديماه 1388 تا قيامت بر اذهان ثبت گرديده و در ان نشانه هاست براي دشمنان داخلي و خارجي و دوستان بي بصيرت! تا بدانند كه انقلاب بدست مردم با ذكاوت و با غيرت به رهبري اما م روح الله به ثمر نشست و تا قيام مهدي موعود (ع) به پشتيباني ملت بصير و رهبري امام خامنه اي مستحكم و مستقر خواهد ماند انشا الله پي نوشت: ۱. مطلب بالا به امر جناب دژاكام و به دعوت ايشان براي شركت در موج وبلاگي بزرگداشت يوم الله ۹ دي نوشته شد ۲. سالروز شهادت حضرت رقيه (س) را تسليت عرض ميكنم ۳. در نظر بازي ما بيخبران حيرانند من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي عشق داند كه در اين دايره سرگردانند جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست ماه و خورشيد همين ايينه ميگردانند التماس دعاي مستجاب يا حق عمرو بن جناده انصاري! چه سعادت مند بودي كه دلدادگي پدرت به پيامبر و پيوستن وي به جرگه انصار، عاقبت به بار نشست واين دلدادگي با جانبازي درعاشوراي سنه 61 هجري رنگ خون به خود گرفت. مگر نه اينكه خداوند وعده كرده است كه: " من طلبني وجدني ومن وجدني عرفني ومن عرفني أحبني ومن أحبني عشقني ومن عشقني عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعلي ديته ".پدر در ركاب امام، مشق عشق كرد و آنگاه كه سر بر زانوي مولايش به لقاء الله پيوست و جاودانه شد، گاه تو رسيده بود، كه در اوان نوجواني پاي در جاي پاي پدر نهي، بنازم به استقامت مادري كه بوسيدت و بوييدت و لباس رزم بر تنت كرد و زمزمه كرد بر گوشت كه:"فرزندم اگر نبرد تو در ميدان لحظه اي در تعويق شهادت حسين بن علي موثر باشد، بر توست افتخار رقم زدن چنين تاخيري" و اينچنين براي رخصت رزم به خدمت امامت فرستاد، امام كه نميخواست مادر شوي از دست داده ات داغ فرزند بر دلش نشيند، امر به نرفتن به ميدان مبارزه ات كرد، ليكن آنگاه كه از اذن مادر مطلع گشت، رخصتت عطا کرد. جامه رزم گرچه بر تنت ناموزون مي نمود، ولي چهرهء گلگون از شعف شهادتت، عجيب هماهنگ با سرخي شفق عاشورا بود، رجز ميخواندي و طنين صدايت هيبت پوشالين خصم را به لرزه انداخته بود: امیری حسین و نعم الامیر سرور فواد البشیر النذیر خواندي و جنگيدي و در نهايت با شهادتت شگفتي عظيمي در تاريخ به ثبت رساندي، كه اي جهانيان اگر حسين بن علي براي حق و عدالت قرباني شش ماهه اي دارد، شير زن خرزجي دست پرورده زينب كبري هم با صبر زينبي سر بريده نوجوان ۱۱ ساله اش را چنان بر سر خصم ميكوبد كه موجب هلاكتش ميشود و آنگاه عمود خيمه از جا ميكند و با حمله به دشمن چند تن ديگر را به درك واصل ميكند و شايد اگر نبود امر امام به بازگشت، چه بسا امار كشتگان سپاه عمر سعد توسط مادرت به بيش از اينها ميرسيد.بنازم به پرورش يافتگان دامان ولايت از مرد و زن و خرد و كهن كه اينچنين يك شبه ره صد ساله رفتند . با عقل و احساس سخيف بندگان حقير، عاشورا و عاشوراييان به افسانه ميمانند . "بگذار اصحاب دنیا ندانند.کرم لجنزار چگونه بداند که بیرون از دنیائی که او تن می پرورد،چیست؟" پي نوشت: ۱. ديشب تازه از هيئت برگشته بودم و دلم هنوز حال و هواي روضه داشت، پيامكي فرستادم به كسي كه نبودن در كربلا در روز اول محرم بعد از دو سال حضور پياپي عجيب دلش را سوزانده بود و با تعريف هايش دل ناكام ما را هم هوايي كرده بود. بدين مضمون: با روضه حسين نفس تازه ميكنيم وقتي هواي شهر نفس گير ميشود فرستادن اين يك بيت همان و جوشيدن احساس از دل پر درد ايشان همان و نتيجه، شد ابيات زير كه البته با اجازه! كمي دخل و تصرف كردم در برخي لغات و ترتيب ابيات: شوري عجيب در اين سينه ام بپاست تنها به روضه سنگ دلم نرم ميشود مهدي بيا ببين كه در اين كوفه شهر ما ياري چگونه يك شبه اغيار ميشود طرقه بسوز كه در غم نسيان ان تك اسم دل ها به سوز اسم اعظم او آه ميشود* * "آه" پياپي از نهادي بر ميامد و موجب اعتراض گشت كه: لا اقل به جاي اينهمه آه وقتي نفس تنگ ميشود بگو: "لا اله الا الله" ديگري گفت "آه" نام الله است و ذكر خدا! و شعر دوم : گشتيم دور شهر كسي يار ما نبود باشد كه ثار خدا يار ما شود در اين زمانه پر رنج و ابتلا بايد كه كربلا سامع اسرار ما شود گويند سنگ لعل شود در مقام صبر اري شود و ليك به خون جگر شود كرديم صبر به عشق تو يا حسين اميد انكه جزايش دعا شود بَر كن دو دست و بخواه از براي ما شايد كه قسمت ما كربلا شود يارب دواي درد غريبان به يار گو تا مهدي ات ستاره قطبي ما شود ره جسته ايم و منتظريم اي امام عصر كو صبح جمعه اي كه ندبه ما كارگر شود ابيات بر دلم نشست و با پيامكي اين حالت را ابراز داشتم ، در دم پيامكي رسيد كه: از دل بر امده اشعار، يا هبوط كاين گونه بر مذاق شما شهد گون شده ۲. هزار دشمنم ار ميكنند قصد هلاك گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باك مرا اميد وصال تو زنده مدارد وگرنه هر دمم از هجر توست بيم هلاك نفس نفس اگر از باد نشنوم بويت زمان زمان چو گا از غم كنم گريبان چاك رود بخواب دو چشم از خيال تو هيهات بود صبور دل اندر فراق تو حاشاك ترا چنانكه تويي هر نظر كجا بيند بقدر دانش خود هر كسي كند ادراك التماس دعاي مستجاب يا حق شعر دوکاج رو همه مون یامون هست، شعری که تو کتاب فارسی چهارم ابتدایی بود و من وقتی کلاس دوم بودم از روی کتاب دختر داییم این شعر رو خوندم اونقدر خوشم اومد که همون موقع از حفظش کردم، دیروز سایت ها نوشتند که استاد محبت پایان دیگری رو برای این شعر در نظر گرفتند و سروده جدیدی افریدند در کنار خطوط سیم پیام یعنی آن کاج سنگ دل را نیز افسوس و صد افسوس که شاعر نیستم و طبع شعر ندارم، وگرنه پایان واقعی این شعر رو در این روزگار نامراد میسرودم که معتقدم این روزها نه شعر اول درسته، که چه بسا اگر هم دوست و رفیقی به رفیقش خیانت کنه نه تنها تکه تکه نمیشه که نونش هم شدید تو روغنه !! نه شعر دوم درسته، چون روزگاری شده که هر کسی به فکر خودشه و اگر هم تو این توحش و راز بقایی که داریم، کسی پیدا بشه که بخواد پشت رفیقشو خالی نکنه حتما زورمند ها تکه تکه اش خواهند کرد! استاد محبت عزیز ای کاش این مضمون رو میسرودی که کاج همسایه گفت با نرمی داستانیش میشه اینکه(باد گفت غلط میکنی تحملش میکنی بکوبش زمین،بعد چنان وزید که دو تا کاج با هم بشکنن و بیفتن روی زمین تا مبادا دیگه کسی دوباره هوای مهربانی و محبت وقدر شناسی و ایثار به سرش بزنه، البته ناگفته نماند که این باد ، از اون بادهای طبیعی نبود، گردبادی بود که دستگاههای زورمنده چند موتوره ایجاد کرده بودند برای بر انداختن دودمانها!!!) اللهم أَسْألُکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاَنْ تَکْشِفَ عَنّی هَمّی وَغَمّی وَکَرْبی وَتَکْفِیَنی الْمُهِمَّ مِنْ اُمُوری وَتَکْفیَنی هَمَّ مَنْ اَخافُ هَمَّهُوَعُسْرَ مَنْ اَخُافُ عُسْرَهُ وَحُزُونَهَ مَنْ اَخافُ حُزُونَتَهُ وَشَرَّ مَنْ اَخافُ شَرَّهُ وَمَکْرَ مَنْ اَخافُ مَکْرَهُ وَبَغْیَ مَنْ اَخافُ بَغْیَهُ وَجَوْرَ مَنْ اَخافُ جَوْرَهُ وَکَیْدَ مَنْ اَخافُ کَیْدَهُ وَمَقْدُرَهَ مَنْ اَخافُ بَلاءَ مَقْدُرَتِهِ عَلَیَّ وَتَرُدَّ عَنّی کَیْدَ الْکَیَدَهِ وَمَکْرَ الْمَکَرَهِ اللّهُمَّ مَنْ اَرادَنی بِسُوء فَأَرِدْهُ وَمَنْ کادَنی فَـکِدْهُ وَاصْرِفْ عَنّی کَیْدَهُ وَمَکْرَهُ وَبَأسَهُ وَاَمانِیَّهُ وَامْنَعْهُ عَنّی کَیْفَ شِئْتَ وَاَنّى شِئْتَ (دعای علقمه) از تو درخواست مى كنم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و هم و غم و رنج مرا برطرف سازى و مهمات امورم را كفايت فرمايى و مرا كفايت كنى از هر هم و غمى كه از آن مى ترسم و از هر مشكل و خشونت هر كه خايفم و از هر شر اشرارى كه ترسانم و از مكر و ظلم و جور كسانى كه خوفناكم و از تسلط و خدعه و كيد و اقتدار كسانى كه از آنها خائفم بر خود ؛ از همه مرا حفظ و كفايت فرمائى و كيد و خدعه حيلت گران و مكر مكاران را از من بگردانى .پروردگارا هر كس با من اراده شرى دارد شرش را به خود او برگردان و هر كه با من قصد خدعه و فريب دارد آرزو و فريب و آسيب او را از من برطرف ساز و به هر طريق و به هرگاه مى خواهى آزارش را از من منع فرما پی نوشت: 1. بارها و بارها اثبات شده و با منطق دیالکتیکی نیز به اثبات رسیده که عزم های راسخ که در شرایط معمولی فقط میتوانند با هم جمع شوند در شرایط خاص قادرند تا بینهایت در یکدیگر ضرب شوند( کتاب کوری نوشته ساراماگو) 2. وای چه خسته میکند تنگی این قفس مرا پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا 3. اعمال انسانی در موقعیت معنا میشود و جز در موارد خاص ملاک مطلقی برای قضاوت وجود ندارد.(این بند از پی نوشت مخاطب خاص دارد و برای دوست عزیزیست که طی یه فقره چت سوالی مطرح نمود) 4. مسلمانان مرا وقتی دلی بود/ که با وی گفتمی گر مشکلی بود به گردابی چو می افتادم از غم/ بتدبیرش امید ساحلی بود ز من ضایع شد اندر کوی جانان/ چه دامنگیر یارب منزلی بود بر این جان پریشان رحمت آرید/ که وقتی کاردانی کاملی بود یا حق حضرت ایت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دیدند حتی پیش آمده بود که نمازشان را نمی بستند تا یک جوری آن ناراحتی را برطرف کنند و صورت آن شخص را خوشحال ببینند، آن وقت نمازشان را می بستند ، می فرمودند آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که او را از بلاها مصون نگه دارد. خَيْرُ ما اُعْطىَ الرَّجُلُ الْمُؤْمِنُ خُلْقٌ حَسَنٌ وَ شَرُّ ما اُعْطِىَ الرَّجُلُ قَلْبُ سوءٍ فى صورَةٍ حَسَنَةٍ؛ بهترين چيزى كه به مؤمن داده شده خوش اخلاقى و بدترين چيزى كه به انسان داده شده دلى بد در چهرهاى زيباست.(پیامبر اکرم صل الله علیه و اله) اللهم الرزقنا پی نوشت: از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی دیده چه گویم چها رود ما در درون سینه هوایی نهفته ایم بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود بر خاک یار نهادیم روی خویش بروی ما رواست اگر اشنا رود ما را به آب دیده شب و روز ماجراست زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود این روزها که ابرها آسمان شهر را تطهیر کرده اند و باران بوی خاطراتم را بیدار کرده، دلم عجیب هوای تو را کرده است، هوای غریبه ای که بی آنکه بداند مرا با خودم آشنا کرد. دلم هوای آن روزهایی را دارد که یک کلام میگفتی" خدا " و من عطش مناجات میگرفتم. هوای روزی که صحنه ای برایم ترسیم کردی از قفسی و از من برای فرج، "امن یجیب" خواستی و از آن روز دلم مدام امن یجیب میخواند. دلم هوای تو را کرده، هوای روزی را که جذب مظلومیت از ولی را، الی الابد بر رگهایم تزریق کردی، دلم هوای شب عزیمتت به وادی نور را کرده که صدایت همنوا با نوای حزین موسیقی که محوش شده بودم، ضمیرم را به تصمیمی بزرگ کشاند، شاید بخاطر همان شب و همان دم هیچگاه پشیمان از تصمیمی نشدم که به پندار مردمان بزرگترین شکست عمرم را رقم زد! دلم هوای تو را کرده .... حال که احساس میکنم آتش معصومیت طلبی که بر قلبم نشانده بودی به خاکستری بدل شده،کاش بودی و با تک جمله ای دوباره آتش زیر این خاکستر را شعله ور میکردی، کاش بودی و پاسخی میدادی به سرگشتگی این روزهایم و رهایم میکردی از این ناتوانی در تدبیر.... سالها گذشته از ان روزها و من دلم برای "چشم" گفتن به تو تنگ است، دلم عجیب برایت تنگ است... پی نوشت 1. این روزها یاد تو هر لحظه با من است، ولی یاد ادمی را بیمار میکند. 2. گر می فروش حاجت رندان دوا کند ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی بجام دل بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند حقا کزین غمان برسد مژده امان گر سالکی به عهد امانت وفا کند گر رنج پیش اید و گر راحت ای حکیم نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند عزیزی از مخاطبین وبلاگ بعد از نگارش مطلب پست قبل تذکری دادند مبنی بر عدم صحت بند دوم از پی نوشت در خصوص روایت حضرت امیر علیه السلام خطاب به عثمان . لذا پیرو تذکر ایشان ندای هل من ناصرم را به گوش دوستان بزرگواری که گمان میرفت اطلاعات دقیق و خوبی نسبت به مباحث نهج البلاغه و دیگر کتب روایی و تاریخی داشته باشند رساندم و نتیجه این یاری طلبیدن، مطلب دقیق و کاملی بود که جناب دژاکام مرحمت فرمودند و اماده کردند. عین مطلب ایشان را جهت اطلاع دوستان عزیز درج میکنم: "این حدیث درست است و فقط با همین عبارات در نهج البلاغه نیست ، بلکه در تاریخ طبری و شرح ابن ابی الحدید است، حدیث مشابهی هم در نهج البلاغه هست که به همه انها اشاره میکنم: در خطبه ۱۶۴ نهج البلاغه نیز آمده است: «فَلاَ تَکُونَنَّ لِمَرْوانَ سَیِّقَةً یَسُوقُکَ حَیْثُ شاءَ بَعْدَ جَلاَلِ السِّنِّ وَ تَقَضِّى الْعُمُرِ; در این پیرى و پایان عمر، خود را ابزار دست مروان مساز که تو را به هر سو بخواهد، براند». پی نوشت: ۱. از تمامی دوستانی که با دقت نظر و توجه باعث کنکاش و تحقیق هر چه بیشتر روی مطالب، بالاخص مطالب اعتقادی میشوند نهایت تشکر رو دارم. 2.آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی بما کنند؟ دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبم دوا کنن حالی درون پرده بسی فتنه میرود نا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنند می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند این روزها نمیدونم چرا ذهنم مدام در فضای فیلم " دیوانه ای از قفس پرید، ساخته احمد رضا معتمدی " پرسه میزنه، فیلم ماجرای زندگی روزبه و یلداست، يلدا با روزبه، جانباز جنگ، ازدواج كرده اما بيماري روزبه شدت گرفته و اون رو در يك آسايشگاه براي مراقبت و درمان بستري مي كنند. يلدا در مورد رابطه اش با روزبه دچار ترديد میشه. روزبه كه در دادگستري كار مي كنه، پيگير پرونده هاي مفاسد اقتصادي ست. عموي يلدا که در سال هاي پس از جنگ از طريق رباخواري و قاچاق و اختلاس ثروت و نفوذ زيادي به دست آورده چشم به ثروت پدر يلدا داره و با مسموم كردن اون يلدا را براي مداواي پدرش در شرايط سختي قرار مي دهد و سعي داره با استفاده از وضعيت به هم ريخته روحي يلدا و بيماري روزبه، باعث جداييشون بشه.از طرفی در مرحله آخر فراست را وارد بازي مي كند كه رئيس شعبه حقوقي و املاك بانكي ست كه اموال و دارايي هاي پدر يلدا در آن قرار داره. فراست هم دلباخته يلدا مي شه و مستوفي (عموی یلدا) براي اينكه از شر روزبه خلاص بشه اون رو، رو در روي فراست قرار مي ده كه زماني استاد روزبه بوده. روزبه كه پي به واقعيت ماجرا مي بره علیرغم اینکه یلدا ازش طلاق گرفته و با فراست ازدواج کرده، براي دفاع از آرمانهاش و پشتيباني از همسر سابقش با همه مي جنگه . این پرونده های فساد اقتصادی اون رو، رودر روی تهدید های زیادی قرار میده. اخر فیلم مستوفي روزبه رو هم مسموم مي كنه و او دوباره و اینبار با وضعیت غیر قابل بازگشت به زندگی عادی، بستری میشه... همه اینها رو گفتم که اشاره کنم به سکانسی از فیلم، جایی که در پی، پیگیری های روزبه و دوستش در خصوص پرونده ها، روزبه با دیدن اتاقش که به هم ریخته و پرونده هایی كه ربوده شده بود، چنان متأثر می شه كه دوست و همكارش، بهش میگه: مدارك گم شده حقیقت كه گم نشده، و روزبه در نهایت هوشمندی و آگاهی به این حقیقت تاریخی اشاره می كند كه: حقیقت گم نشده، تكه تكه شده به اسم معرفت، افتاده دست یک مشت آدم بی معرفت. "حقیقت تکه تکه شده، بد جور هم تکه تکه شده و متاسفانه افتاده دست یه مشت نامرده بی معرفت" پی نوشت: ۱. نقل هست که ایت الله آقا شیخ محمد تقی آملی از شاگردان آقا سید علی آقای قاضی که از فقها و فلاسفه و عرفای بنام بودند زمانی مشکلاتی براشون پیش آمده بود و در حال ناراحتی گفته بودند: تدبیر در چیست؟ ناگهان صدایی شنیده بودند که گفته بود: تدبیر، در ترک تدبیر است. در خصوص تدبیر کردن ادمیزاد برای امور زندگیش مراجعه به حدیث عنوان بصری که از طرف امام صادق علیه السلام به عنوان بصری توصیه شده بسیار مفید به فایده است. غفلت نکنیم از مطالعه و غور و عمل به این حدیث شریف. ۲.امام علی (ع) خطاب به عثمان خلیفه سوم : «حضور مروان ابن حکم به عنوان مشاور و امین در کنار تو باعث دلسردی مسلمانان خواهد شد ، برحذر باش ... تو از مروان راضى نمى شوى و او از تو خشنود نمى شود; جز آن که دین و عقلت را به انحراف بکشاند و (تو در برابر او) همانند شترى هستى که او را به هر سو بخواهند مى کشند…» باشد که بخوانیم و عبرت بگیریم از گوهر نهج البلاغه، که به فضل پروردگار، در دسترس مان قرار گرفته. ۳. إِن يَنصُرْكُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكُمْ وَإِن يَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكِّلِ الْمُؤْمِنُونَ (۱۶۰ آل عمران) اگر خدا شما را يارى كند هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از يارى شما بردارد چه كسى بعد از او شما را يارى خواهد كرد و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند. با یه سرچ کوچک تو اینترنت در خصوص توکل و اثار اون، فهمیدم در قران 44 بار این کلمه تکرار شده، گاهی مطالعه و تحقیق و تذکر در مورد برخی عقایدی که ادمیزاد داره میتونه ایمان و اعتماد بیشتری رو نسبت به اون اعتقاد در انسان ایجاد بکنه، بعد از اینکه این امار رو در اوردم و تاکید پرودگار عالم رو بر روی توکل به ذات اقدس الهی دیدم، نور امید در دلم درخشانتر شد. ۴. من که از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش اینقدر هست که گه گه قدحی مینوشم هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست پرده ای بر سر صد عیب نهان میپوشم التماس دعا یا حق كرامات امام رئوف دهه و دهه ها بر نمي دارد، سده هاست كه جيره خوار خوان كرامتش هستيم اين بار نيز چه كريمانه نگفتني ها را ميشنود و كريمانه تر صله ميدهد كه : مرحبا طاير فرخ پي فرخنده پيام خير مقدم چه خبر دوست كجا راه كدام يارب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد كه از او خصم بدام آمد و معشوقه بكام و همين تفال چون چشمه اي هستي بخش ميجوشد و روان ميشود بر كوير تفتيده قلبي كه ناله هل من ناصرش در سكوتي تحميلي محصور مانده است. و عجب نيست از امام رئوف كه دل ناگفته ها را بشكافد و بشنود اين ناله هل من ناصر را و مرهمی برایش فرستد... پی نوشت: 1.سال پيش روز ميلاد امام رئوف زائرش بودم و امسال در دهه موسوم به كرامت اين توفيق نصيبم شد. دم دماي طلوع آفتاب داشتم از صحن خارج ميشدم كه چشمم خورد به كبوترهاي زيباي حرم، همينطور غرق تماشا و لذت بودم كه پيامكي رسيد! با اين مضمون: مرقدت ضرب المثلهاي مرا تكميل كرد هركه بامش بيش برفش،نه! كبوتر بيشتر 2. امسال هم مثل سال قبل يك وعده فيش غذاي حضرتي نصيبمون شد كه عيشمون تكميل شه(گفتم كه گفته باشم 3. گرگها قابل احترامند، دل و جرات دارند و به شكار حمله ميكنند اما كفتارها ميگذارند زخم كه برداشت مي آيند سراغ صيد! متنفرم از این كفتارها 4. به آنچه اميدي به آن نداري اميدو.ار تر باشد، همانا برادرم موسي به سوي آتش رفت اما خداوند با او سخن گفت. (پيامبر اكرم صل الله عليه و آله) ...و اميدوارم به ياري كسي كه اميد نا اميدان است. يا حق
و سرمایه های ماورایی هر كس به اندازه ی حرفهاییست كه برای نگفتن دارد...
علی و فاطمه والده فهل تعلمون له من نظیر
له طلعة مثل شمس الضحی له عزة مثل بدر منیر
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط، دید آن روز
انتقال پیام، ممکن نیست
گشت عازم، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
با تبر، تکه تکه، بشکستند
و اما استاد محبت در بازسرايي اين شعر، پايان داستان را به گونه اي ديگر رقم مي زنند ، سرنوشت جديدي که در آن ديگر از بي مهري خبري نيست.
درکنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را
چون دو دوست میدیدند
روزی از روزهای پائیزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاجها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل کن
ریشههایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با نرمی
دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید
باد، آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم
کم کمک پا گرفت، سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت
دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد
ده ما، نام یافت کاجستان
دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید
از اینجاش دیگه عوض میشه!!
امام علی «ع» خطاب به عثمان خلیفه سوم «حضور مروان ابن حکم به عنوان مشاور و امین در کنار تو باعث دلسردی مسلمانان خواهد شد ، برحذر باش …»
«اَما رَضِیتَ مِنْ مَرْوانَ وَ لا رَضِىَ مِنْکَ إِلاَّ بِتَحَرُّفِکَ عَنْ دِینِکَ، وَ عَنْعَقْلِکَ مِثْلُ جَمَلَ الظَّعِینَةِ یُقادُ حَیْثُ
یُسارُ بِهِ; تو از مروان راضى نمى شوى و او از تو خشنود نمى شود; جز آن که دین و عقلت را به انحراف بکشاند و (تو در برابر او) همانند شترى هستى که او را به هر سو بخواهند مى کشند!»*
* تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۳۹۷ و شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۲، ص 147



)

